حسين بن معين الدين الميبدي ( مترجم : زمانى )
29
ديوان أمير المؤمنين ( ع )
از أهل زمان چه نااميدم شب وروز * ميلى كه مرا به اين وآن بود نماند 12 - روزگار ، مرا به دوستى مبتلا كرده كه در دوستى خيانتش فراوان است ورعايت دوستى نمىكند . داغى كه ز دهر بر دل محزون است * از أنجم آسمان بسى افزون است تسليم كسى كرد مرا دور فلك * كز جور وجفاى أو جگر پرخون است 13 - بزودى آن كس ( خدا ) كه أو را از من بىنياز كرده مرا هم بىنياز مىگرداند - ، زيرا نه فقر هميشگى است ونه ثروت . آن كس كه تو را ساخت غنى از همه چيز * ناگاه غنا دهد به اين غمزده نيز نى خوارى درويش دوا مىدارد * نى غنا چنين بمانند عزيز 14 - هيچ نعمتي هميشگى نيست ، همچنين سختى دوامى ندارد . اين ناله دلسوز نخواهد ماندن * وين ناوك دلسوز نخواهد ماندن از لذت ديروز اثر باقي نيست * وين تلخى امروز نخواهد ماندن 15 - تمام دوستىها كه بخاطر خداست نشاط مىگيرد اما دوستىهائى كه بر أساس گناه است به كدورت وجدائى مىانجامد . مهرى كه براي حقّ تعالى باشد * بىشبهه ز هر خلل مبرا باشد